ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
289
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
در اين موارد به آن حضرت عرض مىكرد : اگر على نباشد عمر هلاك مىگردد . و به عبارت ديگر : اى ابو الحسن در مشكلى كه تو نباشى زنده نباشم ( 1 ) . و در اين باب موارد جزيى بسيارى است و هر كه راه صحيح را بپيمايد و از راه عناد و لجاج دورى گزيند آنچه را ياد كرديم براى قانع كردنش كفايت است . و خدا سرپرست توفيق و نگاهدارى از لغزش مىباشد .
--> ( 1 ) علامهء مجلسى ( ره ) در جلد نهم بحار ( چاپ امين الضرب صفحه 495 ) در باب قضاوتهاى على عليه السلام پس از نقل حديثى در اين مورد گويد : كه « پس از صدور اين حكم از سوى على ( ع ) عمر گفت : مشكلى است و جز ابا الحسن كسى نتواند آن را حلّ كند ، مطلبى نقل كرده ( كه بدين صورت مىباشد ) » توضيح - جزرى در نهايه گفته است : العضل به معناى جلوگيرى و خشونت است . گفته مىشود : اعضل بى الامير و هر گاه بر تو تنگ بگيرد و در آن كار راه چاره را بر تو ببندد ، از همين مورد است سخن عمر : اعوذ باللَّه من كلّ معضلة ليس لها ابو حسن از هر مشكلى كه در آن ابا الحسن ( ع ) نباشد به خدا پناه مىبرم . معضّله به تشديد ( ض ) هم روايت شده و مقصودش مسأله دشوار يا خطبه اى است كه مخارجش ضيق باشد . و از اعضال و تعضيل است . مقصودش از ابو الحسن على بن ابى طالب ( ع ) است پايان سخن علامه ابن ميثم گويد : سخن ابن اثير . . . از جهتى به سخن نجم الائمه ( رضى ره ) در شرح كافيه ابن حاجب شباهت دارد . و آن اين است كه در مبحث لاى نفى جنس گفته است : « بايد بدانى كه گاهى علم مشهور به يكى از گذشتگان ( مردگان ) به تأويل نكره مىرود پس منصوب مىشود و اگر لام داشته باشد لام حرف تعريف از آن جدا مىشود مانند ، لا حسن ، در الحسن البصرى و همچنين لا صعق در الصعق ، يا كلمه اى كه مضاف اليه واقع شود مانند لا امرء فيس و لا ابن زبير . و اين كار در دو كلمه عبد اللَّه و عبد الرحمن جايز نيست چون اللَّه و الرحمن بر غير خدا اطلاق نمىشود تا نكره بودنشان در تقدير گرفته شود . گفته - است : لا هيثم اللَّيلة للمطى . و گفته است : نيازها را در پيش ابو حبيب مىبينم كه بر آورده نمىشود و اميّه در شهرها نيست . به تأويل نكره رفتن اسم علم به دو صورت است : 1 - يا مضافى در تقدير مىگيريم كه همان ( مثل ) باشد پس به وسيله اضافه شدن ، معرفه نمىشود ( كسب تعريف نمىكند ) چون در ابهام فرو رفته است و فقط با كندن ( لام ) به صورت نكره در مىآيد اگر چه در حقيقت آنچه نفى شده همان مضاف ياد شده اى است كه با اضافه شدن به هر معرفه اى كه باشد معرفه نمىشود تا رعايت لفظ و اصلاح آن بشود . و از همين جاست كه اخفش گفته است : بنا بر اين تأويل ( اين علم ) محال است كه صفت واقع شود چون به صورت نكره است . پس محال است كه متّصف به معرفه اى شود در حالى كه در حقيقت معرفه است پس متّصف به نكره اى نمىشود . يا اسم علم قرار داده مىشود چون به آن دوستى شهرت دارد ، گويا اسم جنسى است كه وضع شده تا آن معنى را بفهماند زيرا معناى : و لا ابا حسن لها يعنى كسى كه فصل خصومت و دعوا كند وجود ندارد . زيرا بنا بر آنچه پيامبر ( ص ) فرمود : برترين شما در داورى على است جز على ( ع ) كسى نزاعها را فيصله نمىدهد . پس اسم آن حضرت مانند جنسى شده كه همچون ( فيصل ) معناى فصل و قطع را مىدهد . بنا بر اين متّصف شدنش به نكره ممكن است و اين مانند گفتارهاى زير است : براى هر فرعونى موسايى است و براى هر ستمكارى ، قدرتمندى است ، پس فرعون و موسى به خاطر نكره بودنشان به معناى ياد شده منصرف مىشوند . فرّاء ، به يكى از دو طريق زير معرفه را در مورد ضمير و اسم اشاره به منزلهء نكره دانسته است مانند : لا ايّاه هاهنا او : لا هذا ، و اين دور به نظر مىرسد و از عرب هم شنيده نشده است . ما اين سخن را با اين كه طولانى بود در اين جا نقل كرديم چون مناسب با مقام بود و فايدهء فراوان داشت .